اين روزها و پس از گذشت حدود 20 سال در استان گلستان، بارش برف آغاز شده و ادامه دارد. زمستان، زيبايي هاي خود را به مردم استان نشان داده و مردم در آغازين ساعت هاي بارش برف، به خيابان ها و برخي نيز به جنگل ها رفته و با بازي در برف، شادي ر ا با همديگر تقسيم کردند.
ولي متاسفانه اين شادي ها و نشاط مردم، ديري نپاييد. قطع گاز در استان گلستان، چهره ي زشت خود را به اين مردم نشان داد و اين موضوع همزمان شد با برودت بي سابقه ي هوا، به طوري که طي 39 سال اخير بي سابقه بوده است. قطعي گاز باعث شد که اکثر نانوايي ها، کار روزانه ي خود را تعطيل کنند و فقط تعداد معدودي از آنها به مردم سرويس دهند. به همين علت اکنون در شهر گرگان صف هاي 150 و حتي 200 نفري مردم را براي خريد نان مي توان مشاهده کرد.
صف هاي طولاني براي دريافت کپسول گاز هم که جاي خود دارد. جالب اين است که جديدا شنيدم صف هاي بنزين هم شلوغ شده، حالا به چه علت، خدا مي داند.
مردم گرگان براي فرار از سرما به انواع روش هاي مدرن، کلاسيک و برخي هم به روش هاي ابداعي روي آورده اند.
اگر وقت کرده و در شهر دوري بزنيد، متوجه خواهيد شد که بعضي از فروشگاه هاي لوازم الکتريکي در کمتر از يک نصفه روز، حدود 50 دستگاه بخاري برقي فروخته اند. حالا فرض بفرماييد که برق هم حتي براي 2 ساعت قطع شود. تکليف چيست؟
خود بنده به عينه ديدم که عده اي حتي براي خريد بخاري هيزمي هجوم آورده بودند و فروشنده ي خوش انصاف هم که در شرايط عادي بخاري اش را به 10 هزار تومان مي فروخت، صحبت زير 25 هزار تومان نمي کرد!
اين روزها بازار کرسي هم بين خانواده ها داغ است. برخي از ذغال براي گرم کردن کرسي استفاده مي کنند و برخي ديگر که به اين روش هاي عصر حجري اعتقادي ندارند، از لامپ هاي روشنايي که گرماي زيادي توليد مي کنند، استفاده مي کنند.
ولي جالب ترين مورد، برپا کردن چادر مسافرتي در داخل خانه توسط برخي از مردم است!
و بطور کلي مردم چنان غرق در اين مسايل شده اند که روند زندگي روزمره به حالت تعليق درآمده و در خيابان ها که قدم مي زني، از خلوت بودن آن دلت مي گيرد. فقط عده اي را مي بيني که يا به دنبال نانوايي مي گردند، يا در پي کپسول و پيک نيک گاز هستند و شهر بيشتر به شهر جنگ زده ها مي ماند.
اکثر ادارات (به جز استانداري) و مدارس در هفته گذشته 3 روز تعطيل بودند. البته شايد يکي از دلايل اين تعطيلي برودت هوا باشد ولي مطمئنا مهم ترين دليل، قطع گاز است. ناگفته نماند که اين دولت در تعطيل کردن!! تبحر زيادي دارد.
در چند روز گذشته عده ي زيادي از مردم مقابل شرکت گاز گلستان تجمع کردند که مثل هميشه هيچ مسئول پاسخگويي را نديدند و امروز (چهارشنبه، 19 دي ماه) رييس اين شرکت اعلام کرد که تا زمان تامين گاز، وضعيت تغييري نخواهد کرد و اين حرف، مانند آب سردي بود که بر سر مردم ريخته شد.
در اين شرايط مطمئنا مردم دنبال مقصر هستند ولي به نظر من، تقصير را بايد بر گردن کساني نهاد که به توسعه ي سياسي اعتقادي ندارند. زماني که رييس جمهور سابق مي گفت توسعه ي اقتصادي در گرو توسعه ي سياسي است، عده ي زيادي به اين گفته ي ايشان خرده گرفتند ولي امروز به حرفش رسيدند. (شايد هنوز هم نرسيده باشند)
عده اي بر اين عقيده اند که وضعيت بوجود آمده پروسه اي بيش نيست و سنارويي است در راستاي انتخابات مجلس شوراي اسلامي. سعي مي کنم در مطلب ديگري بيشتر در مورد آن توضيح دهم.
ولي در هر حال، اين روزها که بازار انتقاد از دولت عدالت محور گرم است و برخي به عمل نکردن به قول هاي رياست جمهوري خرده مي گيرند، ليک بايد گفت ايشان به بزرگترين عهد خود وفا کرده و نفت را به خانه هاي مردم آوردند.
در هر حال، زيبايي فصل زمستان که بعد از سال ها ميهمان اين مردم شده بود، با بي تدبيري مسئولين به زشتي تبديل شد و مطمئنا تا سال ها طعم تلخ آن نزد گلستاني ها باقي خواهد ماند.
در اين شرايط بحراني، شعر «زمستان» مهدي اخوان ثالث براي مردم گرگان می تواند معني تازه تري داشته باشد.
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت،
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دست ها پنهان،
نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگين،
درختان اسکلت هاي بلورآجين،
زمين دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است.