کریسمس مبارک اسکروچ


من، هر وقت که عید کریسمس می شه یاد اسکروچ، می افتم و کارتونش یادم میاد، یعنی دوست دارم که این کارتون از کریسمس توی ذهنم بمونه با اینکه اون اردک پولدار و خسیس بود و به هیچ کس حتی یه سنت هم نمی داد ولی دوست ندارم هیچ وقت به دخترک کبریت فروش فکر کنم و اونو یادم بیارم. ولی می دونم که دارم خودمو گول می زنم. همیشه به یاد دخترهای کبریت فروش باشیم، اینها هم جزئی از کریسمس هستند.

به هر حال کریسمس مبارک.

درختی با ریشه های فراوان

 

در حدود 25 کیلومتری چابهار به گواتر و پس از روستای رمین درختی کهنسال وجود دارد که به خاطر داشتن ریشه های زیاد مشهور است. این درخت که بومی های منطقه آن را به نام "مکر زن" می شناسند، میوه ای شبیه به انجیر ولی کوچکتر از آن دارد. عده ای بر این باورند که عمر این درخت حدود 400 سال است و برخی دیگر قدمت آن را به ۶۰۰ سال قبل نسبت می دهند که ۴۰۰ سال به واقعیت نزدیکتر است.

شهرت این درخت نه به واسطه ی قدمت بلکه به علت ریشه های فراوان آن است طوری که هر شاخه ای که از درخت به زمین رسیده، درون زمین رفته و تشکیل یک ریشه داده است.

اما نکته جالب توجه تر و تاسف بارتر اینکه در تمام تنه های این درخت قدیمی، آثاری از بی فرهنگی به چشم می خورد به طوری می شود نام و نام خانوادگی و تاریخ مراجعت تمام کسانی را که با حضور ارزشمند خود "مکر زن" را از تنهایی خارج کرده اند! را استخراج و در کتاب آمار ثبت کرد.

شب یلدای تابستانی


شب یلدای امسال ما حال و هوایی دیگه داشت. نه خبری از هندوانه بود، نه آجیل و از همه مهمتر از سرمای شب یلدایی هم خبری نبود.

امسال من شب یلدا رو توی چابهار بودم ولی آثاری از شب یلداهای همیشگی رو نداشت که یکی از علت های اون می تونه  گرمای هوا باشه. آخه من می خوام بدونم شب یلدا بدون سرمای زمهریر که از شدتش استخونای آدم صدا بده، چه مزه ای داره؟ واقعن که هر چیزی اوریجینالش خوبه مخصوصن برای آدم نوستال بازی مثل من.

تفاوت نمازگزار

 

در شهر چابهار ۲ مسجد بزرگ وجود دارد یکی مسجد اهل تسنن (مسجد جامع) و دیگری مسجد اهل تشیع(مسجد امام حسین(ع)). این ۲ مسجد بزرگ در یک خیابان و در فاصله ای حدود ۶۰۰ متری از هم قرار دارند. امروز جمعه ۹ دی ماه در حالی از این خیابان عبور می کردم دیدم حدفاصل چهارراه تا فلکه فرمانداری که مسجد امام حسین (ع) واقع شده را برای نمازگزاران شیعه مسدود کرده بودند ولی در مسجد جامع که نمازگزاران اهل سنت مشغول اقامه نماز جمعه بودند این اقدامات امنیتی انجام نگرفته بود.

چابهار (3)


وقتی که در کوچه ها و بازارهای چابهار قدم می زنی فکر می کنی داخل ایران نیستی. مردمانی با لباس هایی کاملن متفاوت و گویشی که تو را ناخودآگاه به یاد فیلم های هندی می اندازد. آثار محرومیت در چهره های گندمگون این مردان و زنان سخت کوش مشاهده می شود به غایت پررنگ. حضور پاکستانی ها در بازار چابهار بسیار ملموس است که با توجه به اقتصاد ضعیف کشور خود به اینجا پناه آورده اند.

ذائقه این مردم هم جالب توجه است. اینجا تمام غذاها با تندی خاصی طبخ می شود و اگر برای اولین بار اینجا غذا بخوری طعم تندی اذیتت می کند. من به شوخی به یکی از دوستانم گفتم که شما در "شیربرنج" هم فلفل می زنید. یک نوع ترشی در چابهار وجود دارد به نام "ارّم" که ترشی انبه است و بسیار تند و در ضمن لذیذ که وقتی با ماهی سرو می شود بسیار خوشمزه است. میوه موز به وفور اینجا یافت می شود البته با اندازه ای تقریبا یک سوم موزهایی که تا امروز دیده ایم و 3 برابر خوشمزه تر.

توهین بزرگ


چندی پیش یک دوربین حرفه ای برای آتلیه خریدم. یک روز زوج جوانی برای گرفتن عکس به آتلیه مراجعه کردند. زمانی که داشتم آماده برای عکاسی می شدم ناگهان آقای داماد در یک حرکت کاملن خودجوش و ویرانگر پرسید: ببخشید! دوربین شما 36 تایی هم می خوره؟ من هم همانند کسی که در راند اول مسابقه بوکس یک هوک راست اساسی خورده و نقش زمین شده باشه، جواب دادم: نه فقط 24 و 12 تایی می خوره.

چابهار (2)


با توجه به تعطیلی 2 ماهه به خاطر ماه های محرم و صفر تصمیم گرفتیم به اتفاق اهل بیت استراحتی کرده باشیم به همین خاطر به چابهار آمدیم و از هوای بهاری اینجا لذت می بریم. چند روز پیش به قلعه ی پرتقالی ها رفتم. این قلعه بالای تپه ای نزدیکی روستای تیس مشرف به دریا واقع شده. دقیقن نمی دونم که چه سالی ساخته شده ولی به لحاظ موقعیت کاملا استراتژیکه و تقریبن به همه جایی که فکرشو بکنی اشراف داره. در طراحی داخلی هم همه چیز لحاظ شده از اتاق گرفته تا اسطبل و زندان و ... .
نکته ناراحت کننده اما خرابی بیش از حد دیوارهای این بنای تاریخیه طوری که می شه گفت بیش از 60 درصد اون تخریب شده. از دیدن این مناظر ناراحت شدم که چرا میراث فرهنگی این بنا رو ترمیم نمی کنه و اون رو به حال خودش گذاشتن. اگه یک دهم همچین بنایی توی جایی مثل دوبی بود خدا می دونه که چه کارهایی براش نمی کردن. حالا جای شکرش باقیه که انگلیسی ها نساختن که در این صورت طی چند روز گذشته با تمام امکانات و سرعت با سطح دریا یکی می شد!

چابهار (1)


الان چند روزیه که اومدم چابهار. هوای اینجا در دی ماه مثل تابستونای زنجانه. (جل الخالق) روزم به استراحت کردن؛ جدول حل کردن؛ تلویزیون دیدن و بسیاری از کارهای بی فایده می گذره (این پولدارا چی می کشن) و البته سری هم به منطقه آزاد می زنم اوقات بیکاری! خدا پدر طراح جدول سودوکو رو بیامرزه که این روزا خیلی به دردم می خوره. تو مطالب بعدی بیشتر از چابهار می گم. (حالا انگار همه عالم و آدم کل یوم منتظرن ببینن اینجا چه خبره)

بازگشت


سلام

از امروز می خوام دوباره وبلاگمو به روز کنم.

حال و روز ورزش چندان خوش نیست. پرسپولیس که اوضاعش تعریفی نداره رئال مادرید هم از بارسلونا باخت. شاید بازگشت افندی مرهمی باشه برای تمام زخم های نیم فصل حتی برای باخت رئال.

ادامه نوشته